|
قصه های بی تکرار من
|
هوووورا!!!
وای نمیدونین چقدر خوشحالم!!!
آخه قراره با عمه اینام برم مشهد! اینقد خوشحالم که نمیدونم چی بگم! از بیست و پنجم تا دوم نیستم! شب قدر هم اونجاییم! وای از خوشحالی دیگه دارم خفه میشم! برای همه دعا میکنم! مخصوصا هرکی برام کامنت بزاره! بچه ها توی شبای قدر من رو هم دعا کنین! شبای قدر خیلی قشنگن! این شبارو از دست ندین! دیگه برنمیگردن! تواین شبا دعا خیلی زود میگیره! آستینارو بزنید بالا و چهارتا سوره بخونین! دعای جوشن کبیر با این که خیلی زیاده ولی معرکه ست! من بیست و پنجم امتحان فاینال کلاس زبانمه برام دعا کنین خداکنه قبول شم وگرنه سیصد تومنم میپره ! البته از استادمون پرسیدیم گفت قبول میشیم فقط باید خوب بخونیم اما من الان تمام فکر و ذهنم به رفتنمه! تا سلامی دیگر میسپارمتون به خدا! این چند روز اگه خبری شد بهم بگینا!
ستاره باران – به گزارش تهران امروز، پرونده با شکایت زنی میانسال به شعبه ۷ بازپرسی دادسرای یافت آباد کلید خورد.این زن با حضور مقابل بازپرس حیدری گفت: دختر معلولی به نام سحر دارم که از ناتوانی ذهنی رنج میبرد. امروز صبح موقعی که از خواب بیدار شدم متوجه غیبت او در خانه شدم. خیلی نگران شدم چون سحر به خوبی قادر به عبور و مرور از خیابان نیست. به سرعت از خانه بیرون رفته و سراغ وی را از در و همسایه و کاسب محل گرفتم اما این جستوجویم نتیجهای در بر نداشت .ناامید به خانه برگشته و میخواستم پلیس ۱۱۰ را در جریان قرار بدهم که یک مرتبه در خانه باز شد و سحر در حالی که لباس زیادی به تن نداشت وارد خانه شد. وقتی از او درباره سر و وضع آشفتهاش سوال کردم با گریه گفت که جوانی او را به زور به خانه خود برده و مورد اذیت و آزار و تعرض قرار داده است. دخترم گفت: وقتی شما خواب بودید از خانه بیرون رفته و در کوچه بازی میکردم که یک مرتبه پسری که در حال عبور از کوچه بود به سمت من آمده و مرا به خانه خود برده و مورد تعرض قرار داد. سپس بخشی از لباسهایم را داخل سطل زباله روبهروی خانهاش انداخت و مرا هم داخل خیابانی به حال خود رها کرد.آقای قاضی! برای دستگیری این جوان شرور و به خاطر اینکه بفهمم چه کسی به خود اجازه داده است که این دختر معصوم را بازیچه هوس خود کند از سحر خواستم مرا راهنمایی کرده و به در خانه آن پسر ببرد. سحر گفت خانه را درست بلد نیست ولی جای سطل آشغال تا حدودی یادش است. ا کمک دخترم آن سطل زباله را پیدا کردیم و تکههای لباس دخترم را از داخلآن بیرون آوردیم. سحر سرانجام با نگاه به دور و اطراف خود خانهای را که در آن مورد اذیت و آزار قرار گرفته بود را پیدا کرده و به من نشان داد. من هم بدون اینکه صدایش را درآورم آدرس خانه را نوشته و مستقیم به دادسرا آمدم تا علیه این جوان شرور شکایت کنم.ارسال پرونده به پزشکی قانونی ا توجه به حساسیت پرونده و امکان فرار متهم، بازپرس پرونده دستور رسیدگی سریع به این موضوع را صادر کرد و ساعتی بعد ماموران سر زده به خانه این جوان خلافکار به نام جاوید رفته و وی را بازداشت کردند.
بازپرس پرونده وقتی با ادعای جاوید که سعی میکرد خود را در این پرونده بیگناه نشان دهد و حتی پس از روبهرو شدن با سحر مدعی بود اصلا چنین دختری را نمیشناسد مواجه شد دستور بررسی موضوع را به پزشکی قانونی داد. ا تایید موضوع تعرض توسط پزشکی قانونی، وقتی متهم دروغ دانستن گزارش مستند و علمی این مرکز را بیفایده دید لب به اعتراف باز کرد و انگیزه خود را از ارتکاب این جرم وسوسه لحظهای ذکر کرد. اوید ۲۷ ساله که اهل محل از خانواده وی نیز به دلیل خردهفروشی مواد مخدر و رفت وآمدهای مشکوک گله داشتند گفت فکر نمیکردم این دختر بتواند خانه مرا پیدا کند یا خانوادهاش را در جریان این تعرض قرار دهد برای همین این دختر را طعمه مناسبی دیدم و وی را به منزل برده و به زور مورد اذیت و آزار قرار دادم. با اقرار متهم پرونده وی تکمیل و با صدور کیفرخواست تجاوز به عنف راهی دادگاه کیفری استان تهران شد تا به اتهام وی رسیدگی شود.

چرا حلقه ازدواج ؟ چرا دست چپ ؟
میدانید چرا حلقه ازدواج را در سومین انگشت دست چپ میگذارند ؟ یونانیها ورومیان باستان معتقد بودند یک سیاهرگ یا عصب این انگشت را به قلب مرتبط میکند و دقیقا به بخشی از قلب که مرکز احساسات وعواطف است راه دارد بهمین دلیل اگر حلقه ازدواج در این انگشت باشد شور واحساس عاشقانه همواره جاری خواهد بود
ستاره باران به نقل از عصرایران ۲ – اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است، دستشو گرفتم و گفتم: .. باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. اون هم آروم نشست و منتظر شنیدن حرف های من شد. دوباره سایه رنجش و غم رو توی چشماش دیدم. اصلا نمی دونستم چه طوری باید بهش بگم،انگار دهنم باز نمی شد. هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود، باهاش صحبت می کردم. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور که بود موضوع رو پیش کشیدم، از من پرسید چرا؟!
![]()
![]()
ادامه ش در ادامه ی مطلب
در پی آزار و اذیت دختری جوان توسط راننده یک خودروی مسافربر، پروندهای در دادسرای امور جنایی تهران به جریان افتاد. به گزارش خبرنگار ایسنا، حدود ۱۰ روز قبل دختری جوان به نام سولماز..
با مراجعه به یکی از مراجع انتظامی شمال تهران، ادعا کرد۰: کنار خیابان منتظر تاکسی بودم که یک اتومبیل متعلق به آژانس، جلوی پایم ترمز کرد. از آنجا که این خودرو دارای نشانههای مربوط به آژانسهای مسافربری بود اعتماد کردم و با گفتن مسیری که میخواستم بروم، سوار شدم. پس از طی مسیری، ناگهان از راهی که باید میرفت منحرف شد و مرا داخل یکی از بزرگراههای خلوت برد. بعد در حاشیه اتوبان نگه داشت و با تهدید به قتل، خواست که به تقاضایش تن بدهم. من نپذیرفتم و نهایتا به عملی کمتر از تجاوز راضی شد. بعد از آنکه این کار را انجام دادم، پولهایم را سرقت کرد و متواری شد. با ارجاع این شکایت به دادسرای امور جنایی تهران، با توجه به آنکه شاکی اقدام به برداشتن شماره اتومبیل کرده بود، قاضی امجدیان بازپرس شعبه پنجم دادسرا دستور بازداشت صاحب خودرو را صادر کرد. در پی بازداشت این متهم، وی که مجرد بوده و ۲۵ سال سن دارد به جرم ارتکابی اعتراف کرد و اتهام تظاهر به عمل حرام و ایجاد مزاحمت برای بانوان و سرقت به وی تفهیم شد. بازپرس جنایی تهران از زنان و دخترانی که به این شکل در چند روز اخیر در منطقه شمال تهران از سوی یک راننده آژانس مورد آزار و اذیت قرار گرفتهاند خواست جهت اعلام شکایت و شناسایی متهم به اداره شانزدهم آگاهی پایتخت مراجعه کنند.
تقدیری سراسر خیر، برکت، خرسندی، سلامت، خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت، توشه شب قدرتان باد.
شب قدر سرنوشت یکسال ما تعیین می شود. این شبها را از دست ندهیم. برای تعجل فرج دعا کنیم.
شب قدر است و من قدری ندارم، چه سازم توشه قبری ندارم
خداوند فراموشی را آفرید، تا غیر او را فراموش کنیم.